معنی بدگفت
6 بازدید
[ بَ گُ ] (مص مرکب مرخم) گفتار زشت. (آنندراج). سخن زشت. (ناظم الاطباء). تهمت. افترا. بهتان. (از ولف). بدگویی. (یادداشت مؤلف). بد گفتن : به بدگفت از ایشان ندید ایچ راه که کردی پر آزار ازو جان شاه. (شاهنامه چ بروخیم ج ۸ ص ۲۴۰۳). || (ص مرکب) بدگو. تهمت زن : از بد بدگفت نرنجد حکیم بیخ چو سخت است ز صرصر چه بیم. میرخسرو (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «بدگفت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر