معنی بدکند
6 بازدید
[ بَ کَ ] (اِ) رشوت و پاره. (برهان قاطع) (هفت قلزم) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). رشوت. (فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ رشیدی) (فرهنگ شعوری): تا ببیند یک نظر دیدارشان روح قدسی جان به بدکند آورد. شمس فخری (از فرهنگ رشیدی). و رجوع به بدگند شود.
کلمات همقافیه با «بدکند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر