معنی بدپوز
5 بازدید
[ بَ ] (اِ) پیرامون دهان از طرف بیرون. (از برهان قاطع). پیرامون دهان. (ناظم الاطباء). پتفوز. (حاشیهٔ برهان چ معین): عاریت داده پدر سبلت و ریش و بدپوز به بخارا شده هنگام صبی علم آموز. سوزنی (از فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۱۶۵). || (ص مرکب) بددهن. بدخوراک. (انجمن آرا) (آنندراج): دایه ای کو طفل شیرآموز را تا به نعمت خوش کند بدپوز را گر ببندد راه آن پستان بر او برگشاید راه صدپستان بر او. مولوی (از انجمن آرا). و رجوع به پتفوز و بدفوز شود.
کلمات همقافیه با «بدپوز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر