معنی بدون
6 بازدید
[ بِ نِ ] (حرف اضافهٔ مرکب) بغیر. بجز. (آنندراج) (ناظم الاطباء). بی. بلا. (یادداشت مؤلف): بتلاء؛ عمرهٔ بدون حج. (منتهی الارب). اراضی بدون مالک؛ یعنی بی مالک. بدون او این کار میسر نیست؛ یعنی بی او. (از یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «بدون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر