معنی بدمهر
[ بَ مِ ] (ص مرکب) نامهربان. بی محبت. || بداندیش و بدخواه. (از ناظم الاطباء). || ناسازگار. و رجوع به بدمهری و مهر شود.
کلمات همقافیه با «بدمهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر