معنی بدمعاش
[ بَ مَ ] (ص مرکب) کسی که معیشت و گذران او فراخ نباشد. (ناظم الاطباء). بدروزگار و بدزندگانی. (آنندراج). || بدپیشه و فاسق. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بدمعاش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر