معنی بدمحضر
[ بَ مَ ضَ ] (ص مرکب) معاشر بد. مصاحب گمراه کننده. || کسی که از دیگران به بدی یاد کند. و رجوع به محضر و مادهٔ بعد شود.
کلمات همقافیه با «بدمحضر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضر» برای سرودن شعر