معنی بدقلق
5 بازدید
[ بَ قَ لِ / قِ لِ ] (ص مرکب) بدخو. بدخلق. شموس. مقابل خوش قلق. در آدمی و اسب و دیگر ستور سواری مستعمل است. (از یادداشت مؤلف). بدادا. و رجوع به قلق شود.[ بَ قَ لِ / قِ لِ ] (ص مرکب) بدخو. بدخلق. شموس. مقابل خوش قلق. در آدمی و اسب و دیگر ستور سواری مستعمل است. (از یادداشت مؤلف). بدادا. و رجوع به قلق شود.
کلمات همقافیه با «بدقلق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لق» برای سرودن شعر