معنی بدقدم
7 بازدید
[ بَ قَ دَ ] (ص مرکب) شوم قدم. (آنندراج). بدشگون. بدفال. (ناظم الاطباء). نامبارک پی. شوم پی. مقابل، خوش قدم (مبارک پی). فرخ قدم. (یادداشت مؤلف): بدقدم مانند طاوس است در کیشم همای بس که دیدم دولت ایام را بی اعتبار. اثر (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «بدقدم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر