معنی بدعه
6 بازدید
[ بِ عَ ] (ع اِ) بدعت. بدعة: بقمع کردن فرعون بدعه موسی وار قلم در آن ید بیضاش مار می سازد.خاقانی. نوبتیِ بدعه را قهر تو برّد طناب صیرفیِ شرع را قدر تو زیبد امین.خاقانی. و رجوع به بدعة و بدعت شود.
کلمات همقافیه با «بدعه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عه» برای سرودن شعر