معنی بدع
6 بازدید
[ بِ ] (ع ص) نو بیرون آمده نه بر مثالی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). نوآورد. (مهذب الاسماء). نو. (ترجمان القرآن جرجانی ترتیب عادل بن علی). چیز نو و شگفت. بدیع. بدیعه. (یادداشت مؤلف). نو بیرون آمده. نوآمده. پیشین : {/Bقُلْ مََا کُنْتُ بِدْعاً مِنَ اَلرُّسُلِ .۱-۶۴۶:۹/} (قرآن ۴۶/۹)؛ گوی من از پیغامبران نه پیشین ام. (کشف الاسرار ج ۹ ص ۱۴۰).[ بِ ] (ع ص، اِ) جوانمرد فراخ خوی و درگذشته از اقران در علم و شجاعت و شرف. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مرد کریم خوشخوی. کریم واسع الخلق. (از اقرب الموارد). || تن پرگوشت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ج، ابداع، بُدُع. (منتهی الارب) (آنندراج).[ بُ دُ ] (ع اِ) جِ بِدْع. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). رجوع به بدع شود.[ بِ دَ ] (ع اِ) جِ بدعة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). چیزهای نو پیدا شده در دین. (غیاث اللغات) (آنندراج). و رجوع به بدعة شود.[ بُ ] (ع اِ) جِ بدیع. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به بدیع شود.[ بَ ] (ع مص) نو بیرون آوردن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). چیز نو بیرون آوردن نه بر مثالی. اختراع. ابداع. ابتداع. (از اقرب الموارد). || آبی ساختن چاه را. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). احداث کردن چاه. به آب رسیدن چاه کن و آب بیرون آوردن. استنباط. (از ذیل اقرب الموارد).[ بَ دَ ] (ع مص) فربه شدن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ذیل اقرب الموارد). فربه گردیدن. (از ناظم الاطباء).[ ] (ع مص) فصاحت و بلاغت بکار بردن. به طلاقت و گشاده زبانی سخن گفتن. (از دزی ج ۱ ص ۵۷). || هیاهو کردن علیه کسی. فریاد کردن. بانگ زدن. صدا کردن. (از دزی ج ۱ ص ۵۷).
کلمات همقافیه با «بدع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دع» برای سرودن شعر