معنی بدسوار
6 بازدید
[ بَ سَ ] (ص مرکب) سوار بد. (ناظم الاطباء). مقابل شهسوار. (آنندراج). کفل. امیل. (یادداشت مؤلف). || اسب گشن تند و سرکش. اسب شریری که رام نباشد. (ناظم الاطباء). اسب سرکش و نارام. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «بدسوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر