معنی بدروشن
6 بازدید
[ بَ رَ وِ ] (ص مرکب) بدرفتار. (یادداشت مؤلف): شفیع باش بر شه مرا بدین زلت چو مصطفی بر دادار بدروشنان را. دقیقی (از یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «بدروشن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شن» برای سرودن شعر