معنی بدرست
6 بازدید
[ بِ دُ رُ ] (ق مرکب) بتحقیق. تحقیقاً. بدرستی : و شنودم بدرست که این سرهنگان را سلطان مسعود پوشیده گفته بود که گوش بیوسف می دارید چنانکه بجایی نتواند رفت. (تاریخ بیهقی).
کلمات همقافیه با «بدرست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر