معنی بدخوی

معنی واژه بدخوی

4 بازدید
[ بَ ] (ص مرکب) بدخلق. زشت خوی. تندخو. مقابل خوش خوی. نیکخوی. (فرهنگ فارسی معین). اَعوَج. خَزَنزَر. خُنُدب. شِغّیر. شِنّیر. شَکِس. شَکِص. صَنّارة. عَبقان. عَبقانَة. عَدَبّس. عِضّ. عِظیَر. عَفَرجَع. عَفَنجَش. عُقام. عَکَص. قاذورة. لَعو. مُعَربِد. وَعِق. هَزَنبَز. (منتهی الارب در ذیل هر یک از کلمات مزبور). سَیِّی ءالخلق. (یادداشت مؤلف): جهانجوی را نام شاهوی بود یکی شوخ و بدساز و بدخوی بود.فردوسی. - امثال: بدخوی در دست خوی بد خود گرفتار است. (امثال و حکم دهخدا ج ۱ ص ۴۰۱). بدخوی عقاب کوته عمر آمد کرکس درازعمر ز خوشخویی. ناصرخسرو. (از امثال و حکم دهخدا ج ۱ ص ۴۰۱). و رجوع به بدخو شود.
[ بَ خُ وی ] (حامص مرکب) بدخویی. زشت خویی. تندخویی : به مستی ندیدم ز تو بدخوی همان زآرزو این سخن بشنوی.فردوسی. ترا عشق سودابه و بدخوی ز سر برگرفت افسر خسروی.فردوسی. بدو گفت خواهی که ایمن شوی نبینی ز من زشتی و بدخوی.فردوسی. - بدخوی کردن؛ بدخویی کردن : مربوالمعین امام همه شرق و غرب را گویی همی کند به همه خلق بدخوی. سوزنی. و رجوع به بدخویی شود.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید