معنی واژه بدخوان
5 بازدید
[ بَ خوا / خا ] (ن مف مرکب) خطی که خوب خوانده نشود. (آنندراج): جوهر از تیغ زبان شد ریخت تا دندان مرا گفتگو شد همچو سطر بی نقط بدخوان مرا. محمدرفیع واعظ (از آنندراج).[ بَ خوا / خا ] (ص مرکب) دشوار در آماده کردن خوان. (ناظم الاطباء).