معنی بدتن
9 بازدید
[ بَ تَ ] (ص مرکب) زشت. قبیح. مکروه. (از ولف). بدنهاد. نامیمون. بدنفس. (یادداشت مؤلف): بدو گفت کای بدتن و بدکنش فریبنده مرد از در سرزنش.فردوسی. ز پور سیاوش برآشفت سخت بدو گفت کای بدتن شوربخت.فردوسی. برادرکش و بدتن و شاه کش بداندیش و بدنام و شوریده هش.فردوسی.
کلمات همقافیه با «بدتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر