معنی بدبویی
5 بازدید
[ بَ ] (حامص مرکب) عفونت و گندگی. (ناظم الاطباء). دفر. گندگی. گندایی. بخار. نتن. عفونت. (یادداشت مؤلف): خَمَن؛ بدبویی. (منتهی الارب). چون رنیاد را در دهان نگاه دارند بدبویی دهان و درد دندان را زایل گرداند. (ریاض الادویه).
کلمات همقافیه با «بدبویی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر