معنی بدبن
8 بازدید
[ بَ بُ ] (ص مرکب) بدبنیاد. (از ولف). بدنژاد: تو از بدبنان بودی و بدنشان نه از تخم ساسان رسیدی بنان.فردوسی.
کلمات همقافیه با «بدبن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بن» برای سرودن شعر