معنی بداهت
6 بازدید
[ بَ هَ ] (از ع، مص) ناگاه درآمدن. (فرهنگ فارسی معین). || بی اندیشه سخن گفتن. بی تأمل گفتن و نوشتن. (فرهنگ فارسی معین): بدانچه بداهت خاطر و سخاوت طبع دست دهد قناعت نمایی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ بنگاه ترجمه و نشر کتاب ص ۸). || (اِمص) هویدایی. آشکاری. پیدایی. ظهور. ابانت. (یادداشت مؤلف). || ضرورت. (یادداشت مؤلف). || (اِ) کلام نااندیشیده. (یادداشت مؤلف). و رجوع به بداهة شود.
کلمات همقافیه با «بداهت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هت» برای سرودن شعر