معنی بداعتقاد
6 بازدید
[ بَ اِ تِ ] (ص مرکب) آنکه اعتقادش بد است. بداندیشه. بدفکر: چون وزیر ماکِر بداعتقاد دین عیسی را بدل کرد از فساد.مولوی. به نیت غزا و جهاد کفار بداعتقاد بکنار دریای گنگ رفته. (حبیب السیر ج ۳ ص ۱۵۵).
کلمات همقافیه با «بداعتقاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر