معنی بداسب
5 بازدید
[ بَ اَ ] (ص مرکب) که اسب بد دارد. که سوار اسب بد است : و اسبان و مردم ما بیاسودند و ایشان از بیابانها می برآیند... و بند گسیل کردند با سواری دوهزار کودک تر و بداسب تر و دیگر لشکر را عرض کردند شانزده هزار سوار بود. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۶۱۹).
کلمات همقافیه با «بداسب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سب» برای سرودن شعر