معنی بداؤنی
5 بازدید
[ بَ دا اُ ] (اِخ) عبدالقادربن ملوکشاه. مورخ و شاعر هندی. در سنهٔ ۹۴۷ هـ . ق. یا یک دو سالی بعد از آن بدنیا آمد. در جوانی به اکبرشاه امپراطور مغول پیوست و در دستگاه او منصب هزاری یافت بعدها در جزو مؤلفین تاریخ الفی درآمد و گذشته از آن منظومهٔ بزرگ رامایانا را از سانسکریت و معجم البلدان یاقوت یا قسمتی از آن را از عربی به امر اکبر ترجمه نمود اثر مهم او منتخب التواریخ است در تاریخ مسلمین هند که در آن از اوضاع و احوال عصر اکبرشاه انتقاد بسیار کرده است. وی بتخلص قادری شعر می سرود و در حدود ۱۰۱۴ هـ . ق. درگذشت. (از دایرة المعارف فارسی).
کلمات همقافیه با «بداؤنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر