معنی بدا
5 بازدید
[ بَ ] (صوت) کلمهٔ افسوس یعنی دریغا بدکرداری او. ضد خوشا. (ناظم الاطباء). از عالم خوشا بمعنی بسیار بد. (آنندراج). بدا چیزی، بئسما. (ترجمان القرآن جرجانی). بدا بحال من، وای بر من. بدا بحال کسی... وایِ کسی که...، وای بر کسی که... (یادداشت مؤلف): بدا سلطانیا کو را بود رنج دل آشوبی خوشا درویشیا کو را بود کنج تن آسانی. خاقانی (از فرهنگ شعوری).[ بَ ] (اِ) شرارت و بدکرداری. || سخن زشت. || فحش. || سخن بی ادبانه. (ناظم الاطباء).[ بَ ] (از ع مص) بیاد آمدن مطلبی. بخاطر آوردن چیزی که از پیش نبود. (ناظم الاطباء). || رأی نوپدید آمدن. (تاج المصادر بیهقی): چون از گشاد بر نظرت شد زمانه (رمایه)؟ راست هرگز گمان مبر که ز رنج افتدش بدا. مسعودسعد (دیوان ص ۳). و گفتند اصل نص اول است و بدا بر خدا روا نیست. (جهانگشای جوینی). - در ارادهٔ خدای تعالی بدا حاصل شدن؛ بوجود آمدن رایی برای خالق بجز آنچه که قبلاً اراده ای بر وی تعلق گرفته بود. (از یادداشت مؤلف). و رجوع به بداء شود.[ بَ ] (ع اِ) پلیدی رقیق. || پیوند اندام مردم. ج، اَبداء. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || آغاز. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بدا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دا» برای سرودن شعر