معنی بخش کردن
6 بازدید
[ بَ کَ دَ ] (مص مرکب) تقسیم کردن. (ناظم الاطباء). تقسیم. اقتسام. قسم. قسمة. (ترجمان القرآن جرجانی). اقتسام. (تاج المصادر بیهقی). تقسیم. قسم. توزیع. (دهار). توزیع کردن. بخش کردن. (یادداشت مؤلف): الاستقسام، بخش کردن خواستن. (المصادر زوزنی): ساعات و اوقات را بخش کرده بود زمانی بنماز و خواندن، زمانی بنشاط و خوردن، زمانی کار پادشاهی بازنگریدن. (تاریخ سیستان). و هر مال و کراع و ملک کی آن را خداوندی پدید نبودی بر درویشان و مستحقان و مصالح ثغور قسمت و بخش کرد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۹۱). پس کیومرث این مدت را بدین گونه بدوانزده بخش کرد. (نوروزنامه). [ معاویه ] شهرها جمله بر امیران بخش کرد و عمرو عاص را مصر داد. (مجمل التواریخ و القصص). اگر گنجی کنی بر عامیان بخش رسد هر کدخدایی را برنجی. سعدی (گلستان). یکی را از بندگان خاص کیسه ای درم داد تا بر زاهدان بخش کند. (گلستان). بخش کن روز خویش و شب را نیز مگذران بر فسوس عمر عزیز.اوحدی. - امثال: جو دو خر را بخش نداند کرد؛ بسیار ناکافی و بیکاره است. (امثال و حکم دهخدا ج ۲ ص ۵۹۱). در جنگ حلوا بخش نمی کنند؛ ضرب و شتم در نزاع و خلاف، طبیعی باشد. (از امثال و حکم دهخدا ج ۲ ص ۷۸۲). || پاره پاره کردن : و او را بزخمهای پیاپی و ضربهای بی محابا بخش کردند و جان او را که حشاشهٔ مکرمت بود بر باد دادند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || بخشیدن. عطیه کردن. عطا کردن : همه بخش کرد آنچه بد بر سپاه سراپرده و خیمه تخت و کلاه.فردوسی. چو بر گل گران بدره ها بخش کرد همه رنگ رخسارشان رخش کرد. شمسی (یوسف و زلیخا). بقنطار زر بخش کردن ز گنج نباشد چو قیراطی از دسترنج. سعدی (بوستان). || مقدر کردن. تقدیر کردن. نصیب دادن : از آن بخش کایزد بکرده ست پیش نه کم گردد از رنج روزی نه بیش.اسدی. جهاندار بخشی که کرده ست پیش از آن بخش کمتر نگردد نه بیش.اسدی.
کلمات همقافیه با «بخش کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر