معنی بخشودن

معنی بخشودن

7 بازدید
[ بَ دَ ] (مص) رحم و شفقت کردن. (برهان قاطع). شفقت آوردن. (شرفنامهٔ منیری). رحم کردن. (غیاث اللغات) (فرهنگ رشیدی) (فرهنگ جهانگیری) (آنندراج) (انجمن آرا). ترحم. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی) (دهار). رحمة. رحم. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). حنان. رحم. مرحمة. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی). مهربانی کردن. احناء. (مجمل اللغة از مؤلف). رحمت آوردن. ترحم کردن. رحمت کردن. رأفت کردن. حَنّ. اَوییَت. اویه. مأوات. (یادداشت مؤلف): پس بهرام گفت من شما را راستگوی میدانم بدانچ گفتید از مذهب یزدگرد که با من چنان کرد از مذهب او آگاه شدم و برین رعیت ببخشودم. (تاریخ طبری). چو بیچاره گشتند و فریاد جستند برایشان ببخشود یزدان کرکر.دقیقی. ترا ایزد از دست او رسته کرد ببخشود و رای تو پیوسته کرد.فردوسی. کجا او ببخشود و دل نرم کرد سر کینهٔ خود پرآزرم کرد.فردوسی. نگاری بر کفم دادی که چون آواش بشنودم بر آن کس کاین نگار از کفّ او گم شد ببخشودم. فرخی (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۴۱۷). بسی گشت در خاک زنهارخواه ببخشید خون و ببخشود شاه. (گرشاسب نامه). چو بر خزانه ببخشود و مالها بخشید نماند کس که بر آن کس ببایدش بخشود. مسعودسعد. از تو بخشودن است و بخشیدن وز من افتادن است و شخشیدن.سنایی. بوسه ای خواستم نبخشیدی لابه ها کردم و نبخشودی.انوری. مرغان و ماهی در وطن آسوده اند الاّ که من بر من جهانی مرد و زن بخشوده اند الا که تو. خاقانی. دشمنان چون بر غمم بخشوده اند بر سر دشمن روان خواهم فشاند.خاقانی. کوه غم بر جانم و گردون نبخشاید مرا کاین غم ار بر کوه بودی من برو بخشودمی. خاقانی. بر آن حمال کوه افکن ببخشود بسر زانو بزانو کوه پیمود.نظامی. از بس که نمود نوحه سازی بخشود دلم بر آن نیازی.نظامی. ببخشود بر حال مسکین مرد فروخورد خشم سخنهای سرد. سعدی (بوستان). خبیثی که بر کس ترحم نکرد ببخشود بر وی دل نیکمرد.سعدی (بوستان). || عفو نمودن گناه. (انجمن آرا) (آنندراج). عفو کردن. عفو. تجاوز. (یادداشت مؤلف). درگذشتن از گناه. صرف نظر کردن : خدایا ببخشا گناه ورا بیفزای در حشر جاه ورا.فردوسی. همی داد مژده یکی را دگر که بخشود بر بیگنه دادگر.فردوسی. ز بس بانگ و فریاد خرد و بزرگ ببخشودشان پهلوان سترگ.(گرشاسب نامه). سپهبد گناهی کجا بودشان ببخشید و از دل ببخشودشان. (گرشاسب نامه). بباید بخشودن بر کسی که تصنیف سازد و از قرآن و تفسیر آن بدین صفت اجنبی و بیگانه باشد. (نقض الفضائح ص ۲۸۳). || بخشیدن. (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج) (فرهنگ جهانگیری) (ناظم الاطباء). نحل. وهب. هبة. (ترجمان القرآن جرجانی). دادن. هبه کردن. (یادداشت مؤلف). عطا کردن. عطیه دادن : بسر بر نهاد افسر تازیان بر ایشان ببخشود سود و زیان.فردوسی. ببخشودش آن قوم دیگر عطا که هرگز نکرد اصل گوهر خطا.سعدی. || دریغ کردن. (یاداشت مؤلف). مضایقه کردن.

کلمات هم‌قافیه با «بخشودن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید