معنی بخشایش کردن
3 بازدید
[ بَ یِ کَ دَ ] (مص مرکب) رحمت آوردن. بخشودن. بخشاییدن : کسی که او کَنَد از کان تو به میتین سیم مکن برو بر بخشایش و مباش رحیم. عسجدی. هیچ دست آویز آن ساعت که ساعت دررسد نیست الا آنکه بخشایش کند پروردگار. سعدی (طیبات). تو ناکرده بر خلق بخشایشی کجا بینی از دولت آسایشی. ؟ سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «بخشایش کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر