معنی بختج
6 بازدید
[ بُ تَ ] (معرب، اِ) مأخوذ از پختهٔ فارسی، دوشابی که چندان جوشانیده شود تا به قوام آمده باشد. ج، بَخاتِج. (ناظم الاطباء). معرب پخته و آن دوشابی را گویند که چندان بجوشانند که به قوام آید. ج، بخاتج. (منتهی الارب) (از آنندراج). اصل آن به فارسی میبخته است به معنی عصیر مطبوخ. (از تاج العروس). و رجوع به می پخته و پخته شود.
کلمات همقافیه با «بختج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تج» برای سرودن شعر