معنی بخاطر
5 بازدید
[ بِ طِ رِ ] (حرف اضافهٔ مرکب)بجهتِ. بسببِ. برای خاطرِ. (آنندراج): از من که شهره ام به غم افسانه گوش کن یک حرف هم بخاطر دیوانه گوش کن. علی خراسانی. || (از: ب +خاطر) بیاد. آنچه در دل گذرد. (ناظم الاطباء). - بخاطر آوردن؛ بیاد آوردن. (ناظم الاطباء). به خیال آوردن. یاد کردن. (آنندراج). بنظر آوردن. به ذکر آوردن. - بخاطر داشتن؛ محفوظ داشتن. ملحوظ داشتن. بیاد داشتن. - بخاطر گذرانیدن؛ در دل گذرانیدن. (ناظم الاطباء). - بخاطر گذشتن؛ در دل گذشتن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بخاطر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طر» برای سرودن شعر