معنی بحرگان
7 بازدید
[ بَ ] (ص نسبی) آنچه در دریاست. (از فرهنگ شعوری ج ۱). دریائی. بحری. (ناظم الاطباء). || اهل دریا. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بحرگان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر