معنی بحروزه
7 بازدید
[ بَ زَ / زِ ] (اِ)بحروزهٔ تر؛ سقز درخت کاج که تربانتین بود. بحروزهٔ خشک؛ کندر. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بحروزه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر