معنی بحرة
6 بازدید
[ بَ رَ ] (ع اِ) از توابع صحرة: لقیه صحرة بحرة؛ ملاقات کرد او را بی پرده و حجاب. (منتهی الارب).[ بَ رَ ] (ع اِ) شهر. زمین. (منتهی الارب) (آنندراج). || زمین پست. (منتهی الارب). || مرغزار بزرگ. (منتهی الارب). || استادنگاه آب. (منتهی الارب). || هر ده که در آن نهر جاری و آب صاف و گوارا باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). ج، بَحر و بِحار. || (اِخ) نام مدینهٔ منوره. مدینةالرسول. || نام پدر صفیه تابعیه. (منتهی الارب). || نام جد یمین بن معاویهٔ شاعر که پدرش معاویه نام داشت. (از منتهی الارب) || موضعی است در بحرین. (منتهی الارب). دهی است در بحرین. || دهی است به طائف. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «بحرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر