معنی بحرآباد
6 بازدید
[ بَ ] (اِخ) نام قریه ای است به ناحیت جوین. (یادداشت مؤلف). ده کوچکی است از دهستان قهاب رستاق صیدآباد دامغان در ۱۲ هزارگزی جنوب صیدآباد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳). و رجوع به فهرست اعلام حبیب السیر ج ۱ ص ۵۰۴ و نزهةالقلوب ج ۳ ص ۱۵۰ و ۱۷۴ و شدالازار ص ۲۲۱ و ۴۵۹ و تاریخ مغول عباس اقبال ص ۴۶۷ شود. || نام قریه ای به دو فرسنگی مشهد. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «بحرآباد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر