معنی بحث
9 بازدید
[ بَ ] (ع مص) واپژوهیدن. (تاج المصادر بیهقی). پژوهیدن. (زوزنی). کاویدن و تفتیش کردن از کسی یا چیزی. (منتهی الارب). بازپرسی کردن. تفتیش. واکاویدن سخن. (آنندراج). کاوش. واکاویدن از سخن. جستجو. شدت طلب. کافتن. (نصاب الصبیان). بازجستن. کاویدن. (ترجمان علامه جرجانی ص ۲۵). کاوش. تفتیش. استقصا. (ناظم الاطباء). تفحص. (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (کشاف اصطلاحات الفنون): در آن دیار هم شرایط بحث... هرچه تمامتر بجای آوردم. (کلیله و دمنه). شرایط بحث اندران بغایت رسانیدم. (کلیله و دمنه). بحث عقل است این چه عقل ای حیله گر تا ضعیفی ره برد آنجا مگر بحث عقلی گر در و مرجان بود آن دگر باشد که بحث جان بود.مولوی. مال بی تجارت و علم بی بحث و ملک بی سیاست... (از گلستان سعدی). || مباحثه. جدل. محاجة. گفتگو. مذاکرة. مناظره. مسئله پرسیدن : گروهی حکما در حضرت کسری به مصلحتی سخن همی گفتند و بزرجمهر... خاموش، گفتندش که چرا در این بحث سخن نگوئی؟ (از گلستان سعدی). || گفتگو. سخن. حدیث : یاد باد آن صحبت شبها که با نوشین لبان بحث سر عشق و ذکر حلقهٔ عشاق بود. حافظ. ساقی حدیث سرو و گل و لاله میرود وین بحث با ثلاثهٔ غساله میرود.حافظ. بحث بلبل بر حافظ مکن از خوش سخنی پیش طوطی نتوان نام هزاران بردن.حافظ. - بحث درباره چیزی یا کسی رفتن؛ دربارهٔ کسی یا چیزی گفتگو شدن. دور زدن سخن دربارهٔ چیزی یا کسی : ز خارزار تعلق کشیده دامن دار که بحث بر سر یک سوزن مسیحا رفت. صائب. گفتمش جان داد شاهی بی تو، گفت بحث در خضر و مسیحا می رود. امیر شاهی سبزواری. || در اصطلاح اهل نظر بر حمل چیزی بر چیزی و بر اثبات نسبت خبری بدلیل و بر اثبات محمول برای موضوع و بر اثبات عرض ذاتی برای موضوع علم و بر مناظره اطلاق شود. (از کشاف اصطلاحات فنون). || اعتراض. ایراد. || مجازاً، جنگ و نزاع. (آنندراج). جدال. (ناظم الاطباء). و رجوع به حکمت اشراق ص ۲۹۸، ۳۰۵ - ۳۰۸ و تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۱۴۲ و دزی ج ۱ ص ۵۲ شود. || کندیدن و کاویدن زمین. (غیاث اللغات) (آنندراج). زمین را کاویدن. طلب چیزی کردن در خاک.[ بَ ] (ع اِ) معدن. کان. || مار بزرگ. (آنندراج) (منتهی الارب). ج، بحوث. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «بحث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حث» برای سرودن شعر