معنی بحت
6 بازدید
[ بَ ] (ع ص، اِ) ساده و خالص از هر چیز: یقال عربی بحت؛ ای محض. و شراب بحت؛ ای صرف. خیر بحت؛ ای لیس معه غیره، و مؤنث آن به هاء است و نزد بعضی مثنی و مجموع و مصغر نشود. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). بی آمیغ و ساده و خالص از هر چیز. (آنندراج). ناب. صافی. بسیط. بی آلایش. ج، بحوت. (ناظم الاطباء). || طعام بحت؛ طعامی بی نان خورش. (مهذب الاسماء).[ بَ ] (اِخ) محمدبن علی بن بحت. محدثی بوده است. (آنندراج) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «بحت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حت» برای سرودن شعر