معنی بجیرمی
5 بازدید
[ بُ جَ رِ ] (اِخ) سلیمان بن محمدبن عمر بجیرمی فقیه مصری، در سال ۱۱۳۱ هـ . ق. در بجیرم از قرای غربی مصر بدنیا آمد و در خردی به قاهره رفت و در الازهر درس خواند و تدریس کرد. کتاب او: التجرید لنفع البعید در ۴ جلد است که شرحی است بر منهج در فقه شافعی. در مصطبه نزدیک بجیرم بسال ۱۲۲۱ هـ . ق. درگذشت. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۱ ص ۳۹۱). کتاب دیگر او تحفةالحبیب علی شرح الحطیب است. (از معجم المطبوعات).
کلمات همقافیه با «بجیرمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر