معنی بجیر
6 بازدید
[ بَ ] (ع از اتباع) از اتباع کثیر. (از اقرب الموارد). از اتباع است. (آنندراج).[ ] (اِخ) نام کوهی در جانب شمالی کوه بارگی تنگستان و حدود دشتستان. (از فارس نامهٔ ناصری).[ بُ جَ ] (ع اِ مصغر) مصغر ابجر، مرد برآمده ناف و کلان شکم. (از منتهی الارب).[ بُ جَ ] (اِخ) نام شخصی است. (منتهی الارب). منسوب است به بجیر و انتساب به جد است. (از انساب سمعانی). || بجیربن اوس و بجیربن زهیر و بجیربن عمران و بجیربن عبداللََّه و ابن ابی بجیر صحابی اند. (از منتهی الارب). || بجیر الرهب؛ سرجس از عبدالقیس بود. (الامتاع ص ۸ ج ۱).[ بُ جَ ] (اِخ) نام شخصی است. (منتهی الارب). منسوب است به بجیر و انتساب به جد است. (از انساب سمعانی). || بجیربن اوس و بجیربن زهیر و بجیربن عمران و بجیربن عبداللََّه و ابن ابی بجیر صحابی اند. (از منتهی الارب). || بجیر الرهب؛ سرجس از عبدالقیس بود. (الامتاع ص ۸ ج ۱).
کلمات همقافیه با «بجیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر