معنی بجوش
5 بازدید
[ بِ ] (ص مرکب) (از: ب +جوش) در حال جوشیدن. در حال جوشش. جوشنده. جوشان : ای جهان از سر شمشیر تو دریای بجوش جوش دریای تو شمشیرزن و جوشن پوش. سوزنی.
کلمات همقافیه با «بجوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر