معنی بجوج
6 بازدید
[ بَ ] (اِخ) نام شخصی از مشاهیر قرمساقان بوده است. (آنندراج). نام مردی مثل درقلتبانی. نام شخصی که در دیوثی مشهور بود. (ناظم الاطباء): در هند اگر کساد شود جنس کون کشی رو همره بجوج به ملک عراق نه. ناظم تبریزی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «بجوج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وج» برای سرودن شعر