معنی بجند
5 بازدید
[ بِ جَ ] (اِخ) دهی از دهستان هریس شهرستان سراب. سکنهٔ آن ۱۸۵۵ تن، آب از چشمه و چاه. محصول آن غلات، بزرک شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ بَ جَ ] (اِ) (در زبان هروی) برغست. (ریاض الادویه). پژند. موجه. (تحفهٔ حکیم مؤمن). قنابری. مچه. پجند. (مهذب الاسماء ذیل قنابری). بژند. غملول. (بحر الجواهر). رجوع به پژند شود.
کلمات همقافیه با «بجند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر