معنی بجلی
6 بازدید
[ بَ جَ ی ی ] (ص نسبی) منسوب به قبیلهٔ بجیله. (از انساب سمعانی). منسوب به بجیله از طوایف یمن. و جریربن عبداللََّه بجلی صحابی از آنهاست. (یادداشت مؤلف). منسوب به بجیله که قبیله ای است در یمن از اولاد معدبن عدنان. (منتهی الارب).[ بَ ی ی ] (ص نسبی) منسوب به قبیلهٔ بجله که بطنی است از سلیم بن منصور و به بنوبجله نیز شهرت دارند. (منتهی الارب) (از انساب سمعانی).[ بَ ] (اِخ) حسن بجلی پیشوای طایفهٔ بجیله بود. این طایفه در میان بربرهای مراکش زندگی می کنند. او در قرن ۹ م. میزیست. (از اعلام المنجد). و رجوع به اعلام زرکلی ج ۱ ص ۱۳۹ و یتیمة الدهر ج ۳ ص ۲۸۰ شود.
کلمات همقافیه با «بجلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر