معنی بجرة
6 بازدید
[ بُ رَ ] (ع اِ) سرهٔ ناف. (اقرب الموارد). آویختگی ناف. ناف خواه برآمده باشد یا نباشد. (ناظم الاطباء). ناف بیرون آمده باشد یا نه. (آنندراج). || عقده در شکم و چهره و گردن. (از اقرب الموارد). مغندهٔ شکم و روی و گردن. (ناظم الاطباء) (آنندراج). ج، بُجَر، گرهی که در شکم و روی گردن افتد. (یادداشت مؤلف).[ بُ رَ ] (اِخ) ابن بجره می فروشی بوده در طائف. (از منتهی الارب). خماری در طائف. (از اقرب الموارد). نام می فروشی در طائف. (ناظم الاطباء).[ بُ رَ ] (اِخ) عبداللََّه بن عمروبن بُجره صحابی است. (منتهی الارب).[ بَ جَ رَ ] (اِخ) نام شخصی. (ناظم الاطباء). عقبةبن بجرة تابعی است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ بَ جَ رَ ] (اِخ) پسر وی معروف به ابن بجرة صحابی است. (منتهی الارب).[ بَ جَ رَ ] (اِخ) شبیب بن بجرة در قتل امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب شریک ابن ملجم بود. (منتهی الارب). کسی که در قتل امیرالمؤمنین (ع) شریک ابن ملجم بود. (ناظم الاطباء).[ بُ جَ رَ ] (اِخ) نام مردی از اصهار اسماعیل (ع). (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بجرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر