معنی بجان آمده
6 بازدید
[ بِ مَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) ناخوش. بی دماغ. (آنندراج) (غیاث اللغات): چه پرسی ز جان بجان آمده گلی در سموم خزان آمده.؟ (از آنندراج). || ستوه شده. زله شده. عاجز گشته. رجوع به بجان آمدن شود.
کلمات همقافیه با «بجان آمده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر