معنی بجال
6 بازدید
[ بُ ] (اِ) زغال. انگشت. اخگر کشته و اخگر افروخته. (برهان) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (آنندراج). زغال که آتش کشته باشد. (فرهنگ نظام). زکال. ژکال. سگار. (شرفنامهٔ منیری). اخگر. (فرهنگ جهانگیری).[ بُ ] (اِ) زغال. انگشت. اخگر کشته و اخگر افروخته. (برهان) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (آنندراج). زغال که آتش کشته باشد. (فرهنگ نظام). زکال. ژکال. سگار. (شرفنامهٔ منیری). اخگر. (فرهنگ جهانگیری).
کلمات همقافیه با «بجال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر