معنی بجاردن
8 بازدید
[ بِ دَ ] (مص) مهیا و مستعد کردن. آماده کردن. (یادداشت مؤلف). || مهیا و مستعد شدن : و مرگ را بجارد پیش از آنکه مرگ به او آید. (از تفسیر ابوالفتوح رازی، ج ۴ ص ۴۸۶). و رجوع به بجارده شود.
کلمات همقافیه با «بجاردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر