معنی بثغ
10 بازدید
[ بَ ثَ ] (ع مص) پدید آمدن خون در سراسر تن. (از اقرب الموارد). سرخ و سطبر گشتن اندام از غلبهٔ خون. (ناظم الاطباء). و اگر این حالات مخصوص به لب باشد بثع است با عین مهمله. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «بثغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثغ» برای سرودن شعر