معنی بث
8 بازدید
[ بَ ث ث ] (ع مص) آشکار کردن راز و اندوه سخت. (ترجمان القرآن جرجانی) (غیاث اللغات) (تاج المصادر بیهقی). بازگفتن آنچه در اندرون است. (از اقرب الموارد). آشکار کردن. (فرهنگ نظام). || پراکنده کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (ترجمان القرآن جرجانی). - بث خبر؛ شایع و فاش کردن آن. (ناظم الاطباء) (از آنندراج). فاش کردن. (غیاث اللغات). گستردن. نشر و اذاعة خبر. (از اقرب الموارد). پراکندن. (فرهنگ نظام). شایع کردن. (منتهی الارب). - بث غبار؛ برانگیختن غبار را. (آنندراج) (ناظم الاطباء). - بث کلاب للصید؛ رها کردن و برانگیختن سگان را به شکار. (از اقرب الموارد). - تمر بث؛ خرمائی که پراکنده و منتشر و نیکو نادروده و جای مانده. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). متفرق غیرمکنوز. (از اقرب الموارد). خدای خلق را آفرید فبثهم فی الارض؛ یعنی پراکنده کرد مخلوق را در روی زمین. (از اقرب الموارد). || با کسی راز در میان نهادن. (از آنندراج). بثثتک السر؛ با تو در میان نهادم راز را. (ناظم الاطباء). || پهن کردن. (فرهنگ نظام). گستردن. (از منتهی الارب). || ظهور نمودن. (غیاث اللغات). و رجوع به بثاث شود. - بث شکوی (بث الشکوی)؛ نشر و اذاعت شکایت. شکایت بردن. تشکی کردن.{/B إِنَّمََا أَشْکُوا بَثِّی وَ حُزْنِی إِلَی اَللََّهِ .۲-۸۱۲:۸۶/} (قرآن ۱۲/۸۶). فصار الصدیق یزور الصدیق فشکوی الزمان و بث الهموم. - بث شکوی کردن؛ شکایت برداشتن. شکایت بردن : با یکدیگر از حدوث این واقعهٔ منکر بث الشکوی و نفثةالمصدور آغاز کردند. (از ترجمهٔ تاریخ یمینی). و رجوع به بث شود.[ بَ ث ث ] (ع اِ) حال. (اقرب الموارد) (آنندراج) (منتهی الارب). || حاجت. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || اندوه سخت. (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء) (آنندراج). اندوهی که برای شدت آن را نهان نتوان داشت. (منتهی الارب). اشد حزن. (از اقرب الموارد): {/Bإِنَّمََا أَشْکُوا بَثِّی وَ حُزْنِی إِلَی اَللََّهِ ۲-۸۱۲:۸۶/} (قرآن ۲/۸۶)؛ اندوه و درد خود را به خدای شکایت برم. || بیماری شدید. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «بث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بث» برای سرودن شعر