معنی بتیغ چیدن
4 بازدید
[ بِ دَ ] (مص مرکب) (از: ب + تیغ +چیدن). بریدن. (آنندراج). قطع کردن : گر تیغ شدم بخون کشیدند مرا ور شمع شدم به تیغ چیدند مرا سیلی خور زهد خشک دستم، گوئی از خاک یتیم آفریدند مرا.ناظم هروی. و رجوع به تیغ شود.
کلمات همقافیه با «بتیغ چیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر