معنی بتی
7 بازدید
[ بَ تْ تی ] (ع ص نسبی) بت باف و فروشندهٔ آن. (منتهی الارب) (آنندراج). || دستمال پشم و مانند آن. (از اقرب الموارد). و در این حدیث: فاتی بثلثة اقرص علی بتی بمعنی دستارخوان صوف و مانند آن است یا صواب بُتی، بمعنی طبق است یا نبی بتقدیم نون که بمعنی خوان خرما است. (منتهی الارب). و رجوع به بت شود. || حکم قطعی. حکم قطع شده. حکم حتمی. حکم که نسخ نشود. (یادداشت مؤلف). - طلاق بتی؛ طلاق قطعی که رجوع آن جایز نباشد. طلاق باین که رجوع ندارد.[ بَ ی ی ] (ع اِ) طبق. (منتهی الارب).[ بَ تْ تی ] (ص نسبی) منسوب به بت از قرای بغداد. (از معجم البلدان). || منسوب به بت، جائی از نواحی بصره. (از انساب سمعانی). || قریه ای میان بوهرز و بعقوبا. (از تاج العروس). || منسوب به بتة از قرای بلنسیه. (از معجم البلدان).[ بَ تْ تی ] (اِخ) ابوالحسن احمدبن علی کاتب بتی منسوب به بت از قرای بغداد، ادیبی هوشیار بود و بسال ۴۰۵ هـ . ق. درگذشت. مدتی برای القادر باللََّه کتابت میکرد. (از معجم البلدان). و رجوع به عیون الاخبار ج ۱ ص ۲۶۶ و ج ۳ ص ۱۵۵ شود.[ بَ تْ تی ] (اِخ) ابوجعفر بتی از شعرا و منسوب به بته از قرای بلنسیه بود. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «بتی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر