معنی بتکندن
6 بازدید
[ بِ کَ دَ ] (مص) از غایت سیری میل به طعام نکردن و چیزی نخوردن. (برهان قاطع). سر باز زدن از طعام از غایت سیری. (فرهنگ رشیدی). نفرت داشتن از طعام. (ناظم الاطباء). || آزار یافتن از بدهضمی طعام و تهوع داشتن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بتکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر